|
تک آهنگ فوق العاده زیبا از پدر رپ فارسی سروش هیچکس همراه بی داد به نام پا برجا منبع:http://alighanbari.blogfa.com/
در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود: * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم * شما در يك مهماني به همراه دوستانتون ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يكي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي كنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج كن" ، به اين مي گن تبليغات * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله كراواتتون رو مرتب مي كنين و ميرين پيشش ، اون رو به يك نوشيدني دعوت مي كنيين ، وقتي كيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي كنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي كنين و اون رو به يك سواري كوتاه دعوت مي كنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين ميگن روابط عمومي *شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين كه داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي كني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، بلافاصله اون هم يك سيلي جانانه نثار شما مي كنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي كنه ، به اين مي گن شكاف بين عرضه و تقاضا * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا * شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين كه بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي كنيد به ش كم محلي كنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسكو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيك در بازاريابي. * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاكتيكي در بازاريابي. * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛همون لحظه يه دختر ديگه كه قبلا با همين كلمات گولش زده بوديد سروكلش پيدا مي شه و رسواتون ميكنه *شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛همون لحظه پاتون ميره روي پوست موز و جلوي طرف ولو مي شيد به اين ميگن ضايع شدگي مفرط يا فقدان ثبات در بازار. *شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي خواهيد بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ كه يك هو يك دختر زيباتر از اون رو پشت سرش مي بينيد فورا مسير رو عوض مي كنيد و به سمت دختر جديد مي ريد. * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ اونهم با شعف خاصي برمي گرده و لبخند مي زنه ، شما كه باديدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پي برديد سرخ و سفيد شده و مجبوريد براي رهايي آسمون ريسمون ببافيدبه اين ميگن بدبياري يا خطاي بازار * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين كه جلو بريد و بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ به مادرتون مي گيد كه با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي. * شما در يك مهماني ، يك دخترِ بسيار زيبا رو مي بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن?؛ اون هم با دوست اش صحبت مي كنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي كنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان! * شما در يك مهماني ، دخترِهاي بسيار زيبايِ فراواني رو مي بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان مي شيد كه جلو كدوم بريد و بگيد: ?من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن بعد ما مي تونيم با هم بيش از دوبچه داشته باشيم?؛ به اين ميگن فقدان استراتژي در بازار
آهنگش خیلی توپه... از دوست عزیزم(آقا فرخ) هم تشکر می کنم که این آهنگو در اختیار ما گذاشتن...
برای دانلود آهنگ برید ادامه مطلب... یکی دو هفته پیش این پسره (امیرمحمد) به عمو پورنگ گفته بذار یه ماچ از لبات بگیرم و پورنگ هم سرخابی شده! توی اخبار سراسری بود که آقای بابان همراه همکار خانومش میخواست خداحافظی کنه گفت: به همراه خانمم از شما خداحافظی می کنم! برنامهی صبح ایرانی رادیو سراسری که از ساعت ۶ و خورده ای صبح شروع میشه یک مجری خانم داره به اسم قلع ریز یا مشابه اون که یه روز، گفتند: یک خبر جالب میخوام براتون بخونم، تو اینترنت میگشتم (!) این خبر رو دیدم که نوشته یک پیرمرد به مدت ۵۰ سال بالای درخت زندگی کرده و بعد فرمودند که: شوخی نیست، طرف ۵ قرن بالای درخت بوده! يه تبلیغی تو تلویزیون نشون میده که ظاهرا مال یک شرکت آموزش کنکور به اسم " تست قرمز " هست ... خلاصه یه پسره رو نشون میده که کتابای اینا رو می خونه بعد میره سر جلسه با خیال راحت تست میزنه ...فقط یه نکته ای هست ... این پسره سر جلسه کنکور فقط یه پاسخ نامه دستشه ... هیچ پرسش نامه ای وجود نداره ...!
برای دیدن بقیه اش برو ادامه مطلب...
۱-به ترکه می گند دگر گونی یعنی چه؟ می گد:این گونی نه اون گونی ۲-تو درختی هستی پر از احساس و محبت و سایه اش از عشق که من خرم را به آن می بندم ۳-فراموش کن آنچه را که نمی توانی بدست آوری و بدست آور آنچه را که نمی توانی فراموش کنی. ۴-3 تا درخت بید یکشون بید نبید دوتاش بید بید اون یکی که بید نبید وسط دوتا بید بید ۵-بسمه تعالی غرض از ارسال sms غصت مزاحمت بود که بحمدالله حاصل شد ۶-زندگی صدای پیانو نیست، ثدای گیتار نیست، صدای فنرهای تخت خواب است ۷-به ترکه گفتند پسر عموت Hiv گرفته! گفت: نامرد پارسال Glx گرفت ۸-شب عجیب بود! حاجی نورانی شده بود! بوی شهادت می داد! آفتابه را برداشت رفت پشت خاک ریز! ناگهان صدای انفجار امد! رفتیم پشت خاک ریز! حای جی روی مین ... ۹- الهی قربون اون چشمات برم که دنبال اس ام اس می گردد ۱۰-دوتا مشهدی رفتند تنیس یکی تنیست یکی نتنیست
به گزارش پایگاه خبری تقریب، پس از آزمایشاتی که 12 ساعت پس از تولد بر روی این نوزاد انجام گرفت، مشخص شد که در خون این نوزاد 12 گرم یعنی برابر با یک شیشه دولیتری الکل وجود دارد.
مسابقات حرفهای ایروبیک و حاشیههایش
عصر داغ حرفهایها مزدک علی نظری- جذاب، هیجانانگیز و البته غیرمنتظره؛ این بهترین واژههایی است که برای توصیف مسابقات «ایروبیک حرفهای» و نمایش بروبچههای انرژیک این رشته نوپا میشود نوشت. این مسابقات چندی پیش در سالن شهید افراسیابی در ورزشگاه شیرودی (امجدیه سابق) انجام شد و در حالی که مسئولان برگزاری به دلیل «پارهای ملاحظات» از تبلیغات چشمگیر، چشمپوشی کرده بودند؛ تمام دو هزار و پانصد صندلی سالن به اشغال تماشاگران مشتاق درآمده بود. تماشاگرانی که گاه تماشاییتر از خود ورزشکاران و رقابتی که کف سالن جریان داشت، جلوه میکردند! اغلب این تماشاگران را دختر و پسرهای جوان و نوجوان تشکیل میدادند که علاوه بر ابراز احساسات شدیدشان در طول رقابتها، تیپ و قیافههایشان هم خیلی دیدنی بود. راستش خود ما که نصف بیشتر آن پنج ساعت (بین ساعت 4 تا 9 شب) را پشت و رو روی صندلی نشسته بودیم و به مطالعه چهرههای جالب ملت پرداختیم! جالبیاش بیشتر از این بابت بود که بین این همه تماشاگر، کمتر کسی را میشد پیدا کرد که جو سالن نگرفته باشدش و خلاصه این که همه بروبچهها با قیافههای ورزشکاری و باحال، افراسیابی را تا مرز ترکیدن از خوشی و هیجان پیش بردند. پنج ساعت رقابت سخت و نفسگیر که البته انگار مثل برق و باد گذشت و این قدر سر همهمان گرم بود که نفهمیدیم کی شب شد...! یک ورزش زنانه در این دوره مسابقات ایروبیک حرفهای، 14 تیم شرکت داشتند. دو تیم از تهران و بقیه، بچههایی از شهرستان های مختلف بودند که دانستن اسم استان هایشان خالی از لطف نیست: سمنان، گلستان، قم، هرمزگان، خراسان رضوی، خراسان شمالی، اصفهان، کرج، خوزستان، فارس، مازندران و آذربایجان شرقی. باورش کمی سخت بود، اما وقتی نمایش خیرهکننده شیرازیها یا خوزستانیها را دیدیم، باورمان شد که نه تنها بروبچههای شهرستانی هم اینکارهاند، بلکه میتوانند از تهرانیها جلو هم بزنند. به گفته مسئولان فدراسیون ایروبیک و آمادگی جسمانی، این رشته در 22 استان جای خود را باز کرده و تا حدود 2 ماه دیگر تمام استان ها در این زمینه فعال خواهند بود. این برای فدراسیون نوتأسیسی که هنوز دو سالگی تولدش را جشن نگرفته، موفقیت بزرگی به حساب میآید. البته شاید خبر داشته باشید که اصل این ورزش نزدیک به 15 - 14 سال به صورت غیررسمی در بعضی باشگاههای خصوصی، خانهها و... به صورت زیرزمینی جریان داشته و علاقهمندان با تماشای فیلمهای آموزشی امثال «جین فاندا» و سایر اساتید محترم، به ایروبیک میپرداختند. چند نفری هم بودند که به لطف شرکت در کلاسهای این رشته در خارج از کشور، وظیفه آموزش به هموطنان عزیز را برعهده گرفته و اتفاقاً هم کلی اسم در کردند و هم به نان و نوایی رسیدند. خب نوشجانشان، اما آیا هیچکدام مدرک مربیگری داشتند؟ بیایید زیاد سخت نگیریم و اصلاً بگذریم، به هر حال گذشتهها گذشته! فقط این نکته را داشته باشید که اغلب آن کلاسها و جمعهای پرشور، مختص خانمها بود و کلاً ایروبیک ورزشی کاملاً زنانه به حساب میآمد. البته وضعیت بینالمللی این رشته هم تقریباً همین شکلی است و با توجه به خصوصیات ایروبیک، آقایان بیشتر در مادههای فرعی آن فعالند. طبق تعریف فدراسیون جهانی «ایروبیک و مهارتهای جسمانی» (که مقرش در فرانسه است) این رشته به سهشاخه اصلی تقسیم می شود: ایروبیک همگانی، ایروبیک مهارتی و استپ. این آخری هم مثل اولی زیاد مردانه نیست اما خیلی سخت است و به هماهنگی زیاد بین گروه نیاز دارد. فرق اساسیاش هم با سایر مواد این است که کل ماجرا روی یک سری مکعب با اندازه مشخص اتفاق میافتد. یعنی شرکتکنندگان نه روی زمین، بلکه روی این مکعبهای مخصوص ایستاده و آن بالا حرکات نمایشیشان را انجام میدهند. حالا بیایید برویم سراغ مسابقات حرفهای و مهارتی که کمیته مربوطهاش یک سال است در فدراسیون ایروبیک فعال شده و امسال داغترین ساعات عمر کوتاه این فدراسیون ورزشی، در طول مسابقات جذاب آن رقم خورد. بازی با قاعده برای تماشاگری که چیزی از ایروبیک حرفهای و حرکات مهارتی این رشته نداند، تماشای شو بچههای بااستعداد این ورزش، یک سورپرایز واقعی به حساب میآید؛ حرکات پرتحرکی مثل چرخش روی کله، انواع بالانسها و حرکات موسوم به «هلیکوپتری» و... دهان هر بینندهای را از تعجب اتوبان میکند؛ نصف از تحسین زیباییهای کار و نصف بیشتر از حیرت و غافلگیری، چون آن طور که یکی از تماشاگران میگفت: «فکر نمیکردیم توی ایران هم از این چیزها داشته باشیم. عمراً به عقلمان نمیرسید که بچههای ما هم از این کارها بلد باشند!» مسابقه به این ترتیب بود که 14 تیم حاضر در بازیها، یکییکی وارد شده و در زمانی 6 دقیقهای، همراه با موزیک بیکلامی - که از قبل ارائه کرده و تأییدش را گرفته بودند- نمایششان را اجرا میکردند. بهتر است بگوییم «برنامهشان»، اما خب بعضی از این برنامهها داستان داشتند و اجراکنندگانشان با دکور یا وسائل خاصی که تدارک دیده بودند، چیزی شبیه تئاترهای موزیکال یا پانتومیمی پرتحرک را به اجرا میگذاشتند. در مورد موزیکها باید به این نکته اشاره کنیم که در هر برنامه، مجموعهای از چند قطعه کوتاه شنیده میشد که گروه با توجه به داستان یا حرکات نفرات تیم خود، آن ها را میکس کرده و موزیک متنی 6 دقیقهای ساخته بود. این قطعات کوتاه معمولاً بریدههایی از موزیکهای معروف، البته از جنس مناسب، بودند. مثل شروع we will rock you مرحوم «کوئین» یا جاهای خوب ma baker از Bonny m. اغلب قطعات هم طبیعتاً از آهنگهای رپ انتخاب شده بودند. هر تیم بسته به این که چه برنامهای تدارک دیده باشد، دقت در هماهنگی نفرات، اجرای صحیح حرکات انفرادی، زیبایی لباس گروه و... امتیاز جمع میکند. داوران، امتیازی بین یک تا ده به تیمها میدهند که حاصل جمع و تفریق همان مواردی است که عرض شد، یعنی هر کدام از موارد ضریبی دارند و اعضای تیم داوری مجموع امتیازهایی که به هر خصوصیت برنامهای دادهاند را جمع کرده و بعد تقسیم میکنند تا عددی بین یک تا ده به دست بیاید. کمی پیچیده است، اما ماشین حساب را برای همین وقتها اختراع کردهاند دیگر. به گفته یکی از داوران، فرم قضاوت در این مسابقات مطابق استاندارد بینالمللی ایروبیک بوده و مو لای درزش نمیرود! هیجان خالص پیش از شروع رقابت اصلی، مراسم کوتاهی برای معرفی تیمها و شرکتکنندگان جوان این مسابقات انجام شد. دو تیم تهران الف و ب که کلی هوادار و رفیق و بچهمحل روی سکوها داشتند، بیشترین تشویقها را از آن خود کردند. وقتی این دو تیم پا به سالن گذاشتند، سوت و کف و جیغ و غش فراوانی شنیده و دیده شد! هواداران این دو تیم گاهی متفقاً با شعار «تهرانیا، تهرانیا» احساسات ناسیونالیستی خود را به معرض تماشا گذاشتند. تهران بها لباس سفیدرنگی با کلی طرحهای رنگیپنگی روی سینهشان داشتند و انگار تعداد هواخواهانشان بیشتر بود. قمیها هم با لباسهای راهراه زندانیها جالب توجه بودند، ضمن این که بروبچههای تیم گلستان با سویشرتهایی که کلاههایشان را روی سر کشیده بودند، خفن جلوه میکردند! زحمت اجرای این افتتاحیه کوتاه و معرفی تیمها را یکی از مجریان تلویزیونی تازهکار شبکه دو میکشید که البته بین آن همه سر و صدا هیچکس هیچ چیز از حرفهایش را نمیشنید. این طفلک خیلی سعی داشت بامزه باشد و در طول مسابقهها، دزدکی توی میکروفن صداهای عجیبی از خودش درمیآورد؛ که مثلاً از حرکات تعجب کرده، اما آن پارازیتهای بیمعنا فقط مایه خنده جمع شده بود تا تهییج تماشاگران یا تشویق ورزشکاران. اولین تیم، بروبچههای خراسان شمالی بودند که پا به میدان گذاشتند و همین نفس استارت ماجرا کافی بود تا تماشاگران غرق خوشبهحالی شوند. هر چند که این تیم نتوانست برنامه جذابی ارائه بدهد و کلاً ایده مشخصی برای نمایش نداشت. جریان مسابقات با به میدان آمدن کاکوها متفاوت شد؛ بچههای تیم فارس اصلاً در یک سطح نبودند، یعنی دو- سه نفرشان با حرکات انفرادی خیلیخوب، دلبری کردند. ولی بقیه تیم در حد سیاهیلشکر ظاهر شدند. حرکتهای قوی و هیجانانگیز آن زوج شیرازی حسابی سکونشینها را تحریک کرد تا بیدریغ تشویقشان کنند. بعد نوبت تیم گلستان رسید؛ چرخ روی کله، حرکات موزون، حرکات نیمهموزون، پرش از روی همدیگر و کلی کار دیگر که اسمشان را بلد نیستیم! از همه جالبتر وقتی بود که اعضای این تیم لباسهای کلاهدارشان را درآورده و به زمین کوبیدند؛ لباس زیری نصفشان سبز و نصف دیگر قرمز بود. آن وقت بود که تماشاگران فوتبالزده، شروع کردند به تشویق «پرسپولیس» و یک عده در مقابل از تشویق «اساس» محبوبشان غافل نشدند. بعد از این، نوبت شو هماهنگ و جاندار خوزستانیهای سرمهایپوش رسید. این تیم خیلی یکدست به نظر میرسید و در حرکات انفرادی، هیچکدام برتر از بقیه جلوه نکردند. منصفانه اش این است که بنویسیم: همه شان خوب بودند. شاید بزرگ ترین شگفتی این دوره از مسابقات، حذف این جنوبیهای بااستعداد بود. مسئولان برگزاری بازیها «عدم آشنایی این تیم با بعضی قوانین» را دلیل خداحافظی خوزستانیها اعلام کردند. حیف! برنامه بعدی، کار مازندرانیها بود. این تیم سعی کرده بود حال و هوای بومی به اجرای خود بدهد و تا حدودی موفق هم به نظر رسید؛ علاوه بر استفاده از پرچم ایران (که اغلب تیمها تنها ایده بومیشان همین بود و آخر برنامهشان، فرت، پرچم درمیآوردند) از طرح قایق و پاروزدن چند نفره استفاده شد که ایدهای قدیمی به نظر میآمد و بعد در کار بچههای هرمزگان هم مشابهاش را دیدیم. نقه قوت مازندرانیها آخر برنامه بود که با قطعهای موزیک سنتی از منطقهشان، صحنه کار در شالیزار را تصویر کردند. گویا با وجود توجه و تأکید مسئولان برگزاری مسابقات و کمیته ایروبیک حرفهای، تیمهای شرکتکننده قادر به ارائه ایدههای خوب و خصوصاً بومی کردن برنامههایشان نیستند. البته بعید است این نکته از ضعف خلاقیت بچهها باشد، چون قبلاً نشانههای مثبتی دیده شده. مثلاً در مسابقات سال گذشته که تیم اصفهان با نفراتش طرح سیوسه پل را میساخت یا در همین برنامههایی که در این دوره دیدیم، انصافاً بعضیهایش خیلی خوب بود. یکی از شرکتکنندهها، در گوشی قضیه را حالیمان میکند: «بابا چیه، جوادبازی!» و توضیح میدهد که: «ما میخواهیم در سطح خارجیها باشیم، خداییش هم چند تا از بچههای ما خیلی تاپاند. به جای بومی کردن، باید روی تکنیک و سرعت بچهها کار کنیم. توی دنیا، به پارو زدن امتیاز نمیدهند!» حاشیههای دیگر بی تجربگی برگزارکنندگان، طبیعی است. اما انصافاً این دوستان که خودشان باید بهتر از ما بدانند: دور و اطراف گروه نمایشدهنده باید خلوت باشد، تا هم کار تیم ها جلوه بیشتری داشته باشد و هم اینکه تماشاگران بیچاره فیض ببرند! در طول مسابقههای ایروبیک حرفهای، تا دلتان بخواهد مسوول و غیرمسوول، فیلمبردار و نورپرداز و مجری و رهگذر(!) بغل زمین میلولیدند. یک ضلع زمین هم برای ورزشکاران سایر تیمها صندلی گذاشته بودند، که خب این نوجوان های سرشار از انرژی را نمیشد دو دقیقه یکجا نشاند. اینطور بود که تماشاگران بسته به شانس و اقبالشان، بخشهایی از اجراها را که میشد از لابهلای آن آدمهای «محله بروبیا» دید، تماشا کردند. نکته دیگر، صدای بد دستگاه پخش موزیک بود. البته در این مورد حتماً محدودیتهایی هست (بین خودمان باشد، با همین صدای کم و خراب هم بعضی از تماشاگران حالی به حالی شده بودند و کنترلشان سخت بود)، اما در برنامهای که صدا و موسیقی جزء تاثیرگذار و مهم آن به حساب میآید، بهتر بود از سیستم پخش صوت بهتری استفاده میشد نه از اکوهای مراسم عزاداری! «رسالتی» مسئول برگزاری مسابقات حرفهای، از این دوره بازیها راضی است. او با اشاره به اشتیاق و استقبال تماشاگران، میگوید: «ما مدعی هستیم در بین ورزشهای داخل سالن، از همه رشتههای دیگر حتی بسکتبال و کاراته و کشتی، تماشاگر بیشتری داریم. میبینید که با کمترین تبلیغات، بیشترین تعداد تماشاگران جذب این مسابقات شدهاند. نوجوانان و جوانان به این رشته علاقه زیادی دارند. 5 ساعت، کم نیست. اغلب تماشاگران تمام این زمان را میخکوب شده و بازیها را نگاه کردند.» رسالتی که خودش مربی ایروبیک است و ضمناً مدرس فدراسیون و مربی ژیمناستیک هم هست، عقیده دارد که باید از این پتانسیل بالا به نفع سالمسازی جامعه استفاده کرد: «هر چقدر نسل جوان را محدودتر کنیم، آن ها نافرمانتر میشوند و به راهی میروند که نباید بروند. حالا که استقبال وجود دارد و زمینه کار هم ورزش و تحرک سالم است، باید امکاناتی فراهم کرد که بچهها بدون دغدغه جذب این ورزش شوند.» شاید عمده نگرانی او و سایر دوستداران ایروبیک، چیزی باشد که از زبان «هومن معروفخانی» مربی و داور رسمی ایروبیک حرفهای میشنویم: «این رشته نوپاست و هنوز جا نیفتاده. متاسفانه اغلب افراد ایروبیک را بیشتر رقص میدانند تا ورزش. همین کار ما را خراب کرده و در طول دو سال گذشته فدراسیون با مشکلات زیادی روبهرو بوده. البته امسال وضع خیلی بهتر شده، اما باز دردسر کم نیست!» مسئولان فدراسیون ایروبیک، علاوه بر مشکلاتی که در راه تاسیس این فدراسیون داشتهاند، مجبور به حذف بعضی از موارد شدهاند تا ایروبیک بتواند همچنان سرپا مانده و به فعالیت خود ادامه بدهد. رسالتی توضیح میدهد: «هدف اصلی ما گسترش این رشته با کمک سنن و فرهنگ ایرانی است. در این راه قاعدتاً مواردی که نامناسب تشخیص داده شده را حذف و مواردی که صلاح دانستیم را اضافه کردیم. خوشبختانه بچههای ورزشکار هم همکاری خوبی با ما داشتهاند و میبینید مشابه چیزهایی که بعضاً در مسابقات بینالمللی دیده میشود، اینجا اتفاق نمیافتد.» بر و بچههای فدراسیون ایروبیک روزهای سختی را پشت سر گذاشته و کار دشواری را پیش رو دارند؛ حالا با پا گرفتن این رشته و سر و صدایی که مسابقات حرفهای و مهارتی به پا کرده، طبیعتاً میزان توجه و استقبالها بیشتر از گذشته خواهد بود و گسترش کار، گرفتاریها را بیشتر میکند. خدا حفظشان کند! پیش تا پایان با به میدان آمدن تیمهای دیگر، تماشاگران از دیدن برنامههایی بهتر و جذابتر سیراب میشوند؛ تیمهایی مثل تهران ب، قم، سمنان، اصفهان و... تهران ب در میان هیاهوی کرکننده هواداراناش وارد میشود. بچههای این تیم ماکت میلههای قفس را همراه دارند و نمایششان در مایههای «بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت» و آخرش هم فرار از قفس و آزادی و... بود. تشویقها روی آقای مجری هم تاثیر گذاشته و از این لحظه به بعد، تا پایان مسابقات اصوات گوشخراش بسیاری از او متصاعد شد! قمیها با لباسهای راهراهشان شبیه برادران دالتون به نظر میرسیدند که یک آقای زندانبان داشت اذیتشان میکرد. البته آخر ماجرا زدند داغانش کردند، اما برنامه جالب این تیم در میان هیاهوی جمعیت و به هم ریختگی سالن، درست دیده نشد. طوری که گاهی اعضای تیم قم بودند که سکوها را تماشا میکردند. ماجرا هم از این قرار بود که یک آقای کت مغز پستهای(!) از مدتی قبل به شدت ناراحت میزد؛ مدام این سر و آن سر افراسیابی میرفت و به هر چیز که میدید گیر میداد: «این چرا سیگار میکشه؟... حجاب این خانمها چرا اینجوریه؟... چرا در دیزیبازه؟!» مسوولان «حفاظت فیزیکی» (چرا میخندید؟ پشت لباسهایشان این را نوشته بودند) با چند نفر بحث میکردند و انگار میخواستند بعضیها را به بیرون سالن «هدایت» کنند. شعار تماشاگران این بود: «ولش کن... ولش کن!» کار چنان بالا گرفت که یکدفعه باران بطریهای نوشابه و آب معدنی به درون زمین سرازیر شد. چند نفر سرشان را گرفتند، چند نفر در رفتند، چند نفر بیخیال شدند و خلاصه قرار شد مسابقات ادامه پیدا کند. تماشاچیهای غیرقابل کنترل، به رسم استادیوم آزادی شروع میکنند به هل دادن همدیگر، موج مکزیکی، شعارهای آبدار و... تیم تهران الف برای خواباندن سروصداها وارد میشود. دو نفرشان میشوند در، مثلاً در یک باغ. یکی از دیوار میکشد بالا و از آنور در را باز میکند. بقیه هم میروند تو و... این گروه از چیزهایی مثل آهنگ کارتون «پسرشجاع»، اسپری برف شادی، دیوارنویسی (که توی مرام رپرهاست) و... استفاده کرده بودند، ولی برنامهشان چندان نظرگیر نبود. از تهرانیها که اغلب عضو باشگاههای قدیمی و گردنکلفتی مثل چمران، دقیانوری، تهرانپارس، شهرری، اکباتان، شهرک غرب و... هستند؛ توقع بیشتری میرفت. آن ها هرچند نیم بیشتر تماشاگران حمایتشان میکردند و از مزیت نزدیکی به فدراسیون برخوردارند، نتوانستند هیچ آس تأثیرگذاری رو کنند. اصفهانیها هم بد نبودند. این تیم با لباسهای طلایی، بدل ایروبیکی «سپاهان» به حساب میآمد و در انتهای برنامهاش با نمایش یک صحنه زورخانه ای، توجهبرانگیز ظاهر شد. کرجیها توی گونی آمدند؛ یعنی یکی انگار که گونی بزرگی به دوش بکشد، جلو میرفت و بقیه زیر یک پارچه بزرگ، دنبالش بودند. بعد، طرف گونی را باز کرد و تعدادی سرباز، پت و مت، لاکی لوک و اسباببازیهای دیگر از تویش بیرون آمدند. بچههای تیم هرمزگان سفیدپوش بودند و وقتی که تماشاگران به مجری بند کرده بودند که: «مجری باید برقصه»، برنامه سادهای ارائه کردند. این میان، نوجوان 12 سالهای که از بندرعباس آمده بود، خیلی تشویق شد. این پسر نه فقط به دلیل سن و سال کمش، که به خاطر استعداد و حرکات خوبش مورد توجه قرار گرفت. به گفته مسئولان برگزاری بازیها، این ورزشکار نوجوان به عنوان یکی از نفرات برتر رقابتها و پدیده لیگ مسابقات کشوری انتخاب شده. گفتیم «لیگ»؟ بله، جالب است بدانید از سال گذشته لیگ حرفهای ایروبیک هم راهاندازی شده و بروبچههای حرفهایباز، در سراسر کشور حسابی فعالند. و آخرین گروه، تیم سمنان بود که دکور یک کتاب قصه را ساخته بودند و با ورق زدن آن، هی داستان نمایششان عوض میشد؛ یک جادوگر (با کلاه و جارو و تشکیلات)، یک مشت میمون و آدم و... را از داخل کتاب درمیآورد و کلاً نمایش خوبی بود. یکی از ورزشکاران این تیم پاهایش را کرده بود توی دسته صندلی و با استفاده از آن هلیکوپتری میزد؛ کار جالبی که از بس تکرارش کرد، صدای همه درآمد و مزهاش را از دست داد. با انجام این برنامه، مرحله اول بازیها به پایان رسید و تیمها منتظر نتیجه رأی داوران ماندند. فینال داغ از اینجا به بعد، دیگر نه نمایشها داستان داشت و نه تیمها آرامش سابق را داشتند. یعنی هیجان زیادی به ورزشکاران وارد شده بود و چون روبهروی هم کار میکردند، تحتتأثیر رقیب بودند. برنامهشان هم عبارت بود از انجام حرکات انفرادی، که هر تیم سعی میکرد بهترین حرکتها را با بهترین کیفیت به نمایش بگذارد. یادمان رفت اصل مطلب را بگوییم: تیمهای خوشبخت این بخش، دو تا تهرانیها بودند به علاوه قم و خراسان رضوی. در این مرحله، تیمها دو به دو مقابل همدیگر به میدان رفتند. تایم این مرحله، 12 دقیقه بود و دو تیم در زمینی خطکشی شده، قویترین و اصلیترین حرکاتشان را به نمایش میگذاشتند: چرخش روی سر، توماس، تخممرغی، سکه و... اینجا یک توضیح ضروری به نظر میرسد: وسط مربعی که محیط مسابقه به حساب میآمد، یک خط قرمز دیده میشد که گذر نفرات دو تیم از روی آن، خطا به حساب میآمد. این خط در قوانین بینالمللی دیده نمیشود و در واقع تولید بروبچههای فدراسیون داخلی است. مسئول برگزاری بازیها میگوید: «این خط قرمز را داخل زمین کشیدیم تا از یک سری تنشها و برخوردها جلوگیری شود.» منظور از «تنشها و برخوردها»، همان کلکلهای حین رقابت است که در فرهنگ رپرها هم هست و به آن «دیس» کردن میگویند. در مسابقات حرفهای جهانی، این کلکلها تا جاهای باریک کشیده میشود و گاهی تا پای بزنبزن هم ادامه پیدا میکند. اما چون ایروبیک ما تا حد امکان تلطیف و بهداشتی شده، خوشبختانه از آن خبرها نبود و نهایت شاخ و شانه کشیدن بچههای فینالست، از راه دور و به صورت «غیرتحریکآمیز» بود! دو تیم اول، تهران الف و قم بودند که با همان لباسهای دور اول، مقابل همدیگر صفآرایی کردند. طبق روال سابق، تهرانیها به شدت تشویق شدند، ولی قمیها هم کم نیاوردند. بعد تهران ب و خراسان رودررو شدند. با اینکه بیش از چهار ساعت از شروع بازیها میگذشت و بعضی از تماشاگران خیلی بیشتر از این زمان را روی صندلیهایشان نشسته بودند، ولی کمتر کسی دوست داشت افراسیابی را ترک کند. لحظاتی بعد، نتیجه رأی داوران اعلام شد و تهرانیها وارفتند؛ قم و خراسان رضوی به فینال راه پیدا کردند. خیلی از ورزشکاران شهرستانی و هوادارانشان معتقد بودند دو تیم تهرانی با پارتیبازی بالا آمدهاند و فدراسیونیها میخواهند یکی از این دو تیم را قهرمان کنند. ولی این اتفاق آخری، دهان همه را از حیرت باز گذاشت! قهرمانی، همیشه ارزشمند و خواستنی است. اما وقتی بدانید که این مسابقات حکم انتخابی نفرات تیم ملی را هم داشت، شور و اشتیاق ورزشکاران برای خودنمایی را بهتر درک میکنید. قرار است به زودی تیم منتخب از میان حرفهایها تشکیل شود که با 18 بازیکن به اردو میروند. بعد، چند مسابقه بینالمللی حساس پیش رو است؛ علاوهبر مهرماه که مسابقات جهانی این رشته در «بلگراد» برگزار شد و ایرانیها اولین حضور خود در این رقابتها را تجربه کردند؛ مسئولان فدراسیون در تلاشند یک دوره مسابقه کشورهای اسلامی (همراه با کویت، قطر، امارات و احتمالاً لبنان) را برگزار کنند. ضمناً در بهمنماه مسابقات حرفهای خاورمیانه به میزبانی امارات هست که مسئولان فدراسیون با قاطعیت میگویند تیم ما قطعاً جزء «خوب»های آن مسابقات خواهد بود (چنان با قاطعیت گفتند که خیال کردیم قول قهرمانی میخواهند بدهند!) البته در این که بروبچههای ایروبیک حرفهای ما قوی هستند، شکی نیست. رسالتی میگوید: «رقابتهای امسال خیلی سطح بالا برگزار شد. حرکاتی که اینجا دیده شد، همان حرکاتی است که در مسابقات بینالمللی و جهانی دیده میشود. ما اگر بتوانیم اردوی تیم ملی این رشته را راهاندازی کنیم و تیم داشته باشیم، قطعاً در سطح بینالمللی قدرتمند ظاهر خواهیم شد.» حضور خانمها در جمع تماشاگران خیلی به چشم میآمد؛ آن ها یک لحظه از تشویق و جیغ و داد، دست نکشیدند و به نظر میرسید برای انجام این ورزش هم مشتاقند؛ برای آن ها چه فکری شده؟ رسالتی میگوید: «تابه حال مسابقات حرفهای برای خانمها نداشتیم. فعلاً در حال بررسی هستیم و یک تیم پزشکی دارند روی این قضیه کار میکنند که اگر از نظر جسمی برای بانوان مشکلی نباشد، این مسابقات را برای خانمها هم راهبیندازیم.» به گفته این مسئول فدراسیون، میزان استقبال خانمها به شدت بالا بوده و مرتباً تلفنهای دفتر ایروبیک در اشغال کسانی است که شرایط حضور در کلاسها را میپرسند. البته خانمها فعلاً باید به ماده ایروبیک مهارتی قانع باشند. تیمهای قم و خراسان رضوی در حالی فینال مسابقات ایروبیک حرفهای را برگزار کردند که سکونشینان پرتعداد هوادار تهرانیها، دلشان نیامد تماشای این رقابت نفسگیر را از دست بدهند. آن ها درحالی که تیمهایشان حذف شده بودند، ایستاده فینال داغ را دنبال کردند. شاید از نتیجه این بازی جالب خبردار باشید، اگر نیستید و نمیدانید کدام تیم قهرمان شد (بیماران قلبی و مشکلداران عصبی، گوشهایشان را بگیرند) بدانید و آگاه باشید که تیم حرفهای قم قهرمان مسابقات حرفهای ایروبیک شد.
امروز براتون یک فایل فشرده حاوی هزاران table آماده برای art money گذاشتم
مطمئنم هکران بازی نام این نرم افزار را شنیدند
حالا دیگه نیازی نیست بازی رو هک کنید کافیه اونو از لیست table ها لود کنید که دانلود کردین نظر فراموش نشه
ُSMS هاي عاشقانه
1-همیشه دوست داشتم ابر باشم چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 2-بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیست ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 3- ماهی به آب گفت : تو نمیتونی اشكای منو ببینی , چون من توی آبم.. آب جواب داد اما من میتونم اشكای تو رو احساس كنم چون تو توی قلب منی ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 4-سر هر قبرئ صلیبئ میگذارند تا نشانگر آن قبر باشد منهم بر گردنت صلیبئ مئ آویزم تا همه بدانند كه گورستان عشق من قلب توست ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 5- می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 6- هیچگاه نگذار در کوهپایه های عشق کسی دستت را بگیرد که احساس میکنی در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 36- و اما عشق از نگاه افراد مختلف جامعه : عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي (جمله ي عاشقانه : خداوند همه ي جوانان را به راه راست هدايت كند ) ـ عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول (جمله ي عاشقانه : آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم) ـ عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ي ما عشق .. نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسمون گرفت (جمله ي عاشقانه : سكينه شام چي داريم ...) ـ عشق از ديد اصغر كاردي (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقي ( جمله ي عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي) ـ عشق از ديد يك دختر دانش آموز كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي، بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتي رو شونه هات ( جمله ي عاشقانه : دوست دارم عزيزم ) ـ عشق از ديد مادر بزرگ : اين حرفهاي بد رو نزن ، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي دختر خانوم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم هست (جمله ي عاشقانه : بريم خواستگاری) ـ عشق از ديد ... (خودتون ميفهميد از ديد كي ) : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه ي عمل كردن دماغمو نميدي ... ، واسه ناهار بريم سورنتو، سالي با دوستش هم قراره بياد ، دوست سالي واسش يه ماتيز خريده ( به قول بعضي ها دوو منگل) تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري (جمله ي عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام و ... راستي دوست هم دارم) ـ عشق از ديد كسي كه باراوله كه عاشق ميشه :عزيزم باور كن حتي يك لحضه بدون تو نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه دنيایی ( جمله ي عاشقانه : فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم ) ـ عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست : عزيزم خيلي دوست دارم ، باور كن به خاطر تو شبها با پاي برهنه ميخوابم ( جمله ي عاشقانه : آه عزيزم ديرم شده بايد برم ) ـ عشق از ديد يك راننده : "راديات عشق من از برايت جوش آمده" ،" باور نداري بر آمپرم بنگر" ( جمله ي عاشقانه : عزيزم دوست دارم... بو بو بوغ ) ـ عشق از ديد دختر دم بخت : آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم ... (جمله ي عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم ) ـ عشق از ديد ارازل و اوباش : عشق .. سيخي چند ، برو بچه سوسول دلت خوشه ... ( جمله ي عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بيا بالا خوش ميگذره ) ـ عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده : عشق يعني كشك ( جمله ي عاشقانه : برو كشكتو بساب ) صدای اب حجم : ۹۳ کیلو بایت فرمت : MP3 ادای انصاری 1 حجم : ۱۰۴ کیلو بایت فرمت : AMR ادای انصاری 2 حجم : ۸۲ کیلو بایت فرمت :AMR اذان (موذن زاده) حجم : ۱۰۶۷ کیلو بایت فرمت : MP3 بابا گوشیو بر دار حجم : ۱۳۲ کیلو بایت فرمت : MP3 بابا تو دیگه کی هستی حجم : ۲۹۵ کیلو بایت فرمت : MP3 بندری (خیلی شاده) حجم : ۳۸۲ کیلو بایت فرمت : MP3 دی جی بز (خیلی قشنگه) حجم : ۳۲۲ کیلو بایت فرمت : MP3 اصفهانی حجم : ۳۱۱ کیلو بایت فرمت : MP3 فلوت حجم : ۷۱۱ کیلو بایت فرمت : MP3 ارغ،گوز،اسهال (حال بهم زنه) حجم : ۳۲ کیلو بایت فرمت : MP3 اهنگ هوا شناسی حجم : ۱۴۱ کیلو بایت فرمت : MP3 هندی 1 (قشنگه) حجم : ۴۱۶ کیلو بایت فرمت : MP3 هندی 2 (قشنگ) حجم : ۴۳۲ کیلو بایت فرمت : WAV جیغ (دیگه داره جر میخوره) حجم : ۴۹۵ کیلو بایت فرمت : MP3
نوکیا 1SMS(ریمکس) حجم : ۴۲۳ کیلو بایت فرمت : MP3
نوکیا 2SMS (ریمکس) حجم : ۵۷۷ کیلو بایت فرمت : MP3 شمیم حجم : ۲۱۰ کیلو بایت فرمت : MP3 شمر (خیلی خیلی قشنگه) حجم : ۷۰۵ کیلو بایت فرمت : AMR سوت (اینم خیلی قشگه) حجم : ۳۱۹ کیلو بایت فرمت : MP3 اسپانیایی (محشره) حجم : ۴۲۵ کیلو بایت فرمت : MP3 دعای زیارت عاشورا حجم : ۱۶۳۶ کیلو بایت فرمت : MP3
مسیج اومده حجم : ۸ کیلو بایت فرمت :AMR نانسی که میگوزه حجم : ۳۸۴ کیلو بایت فرمت : MP3
ابتدا به این نکات دقت کنید:
این ترفند تنها روی گوشی هایی قابل اجراست که قابلیتی به نام Email gateway را دارا باشند. گوشی هایی که این قابلیت رو دارند اکثرأ سونی اریکسون هستند همانند W800 , W810 , W550 ,K750 , K700 , S700 و ... . برای استفاده از این ترفند باید هر دو گوشی فرستنده و دریافت کننده قابلیت Email gateway را دارا باشند. پس پیش از هرکاری این موضوع رو یقین پیدا کنید. اکنون همانند دستورالعمل زیر مراحل را طی کنید ، تنها ممکن است بسته به تنوع گوشی شما مقداری تغییرات وجود داشته باشد: ابتدا از منوی اصلی وارد قسمت Messaging شوید. سپس به قسمت Settings رفته و به بخش Text Messaging وارد شوید. در قسمت بعد به Email gateway رفته و شماره فردی که میخواهید SMS را برایش ارسال کنید را وارد کرده و Add کنیم. حالا به عقب بازگردید ، پس از وارد شده مجدد به بخش Messaging ، قسمت Write New را انتخاب کنید. Text Message را انتخاب کنید ، متن مورد نظر را تایپ نمایید و Continue را انتخاب کنید. اکنون گزینه اول یعنی Enter Email Address را انتخاب کرده و ایمیل را وارد نمایید. در پایان پیام را ارسال کنید. اکنون فرد مورد نظر به هنگام دریافت پیام به جای شماره شما آدرس ایمیلی که وارد کردید را مشاهده خواهد کرد به نقل از http://eaters-mobile.blogfa.com/ |
|

































